عکسها _http://zibatarinha89.mihanblog.com/ _



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ | 22:21 | نويسنده : ZEINAB |

مدل لباس مجلسی و لباس عروس ۲۰۱۴

916cf  imodel 137 مدل لباس مجلسی و لباس عروس ۲۰۱۴



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ | 22:18 | نويسنده : ZEINAB |

 یکی از فانتزیام اینه که برم آمریکا تو این برنامه آمریکن آی دل شرکت کنم

 اول بشم

،یه میلیون دلارو بردارم بیام ایران

یه پراید  بخرم و با بقیش یه پسته فروشی بزنمو ...

خلاصه سری تو سرا در بیارم


 _http://zibatarinha89.mihanblog.com/ _




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 23:20 | نويسنده : ZEINAB |


از یه اسب میپرسن چرا هر کس تورو میبینه سوارت میشه؟


اون اسب جواب نداد. سرشو انداخت پایین و هیچی نگفت.


میدونید چرا؟؟؟


چون اسبا نمیتونن حرف بزنن.


نه واقعا انتظار داشتین اسبها حرف هم بزنن؟:|


====================


یکی از بزرگترین حسرتام مال وقتیه که میرم خونه ی


کسی واسش شیرینی خامه ای میبرم !


بعدش تا آخر مهمونی منتظر میشم بلکه یه تیکشو بیاره


با چایی بخوریم ولی نمیاره لعنتی !


 _http://zibatarinha89.mihanblog.com/ _




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 23:18 | نويسنده : ZEINAB |




تاريخ : سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 23:14 | نويسنده : ZEINAB |

ونه هیچ یک از این مردم آبادی

به حباب نگران یه رود قسم
به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت

غصه هم می گذرد،

آنچنان که خاطره ای خواهد ماند...

لحظه ها عریانند


به تن لحظه ی خود ، جامعه ی اندو مپوشان

 


دنیا ارزش هیچی رو نداره

 

امیدوارم همیشه شاد باشین
 



تاريخ : سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 23:13 | نويسنده : ZEINAB |
عزیز ترینم 

تو دیگر نیستی

اما نمی دانم خاطراتِ روزهای برفی

چرا دست از سرم بر نمی دارد...

هنوز مثل گذشته نگرانم

مبادا چترت را فراموش کرده باشی

و یا شال گردنت جا مانده باشد

روی لبه صندلی

برای تک سرفه هایت

نکند خوردن دارو را از یاد ببری!!!

من ساده و عاشق

هنوز فکر می کنم باید از دور هم که شده

مثل همیشه به تو بگویم

مراقبِ خودت باش!



تاريخ : سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 19:25 | نويسنده : ZEINAB |

(به نظر من این غزل یک شاهکار هنریه و باید به شاعرش تبریک گفت )

 

 

درین محاکمه تفهیم اتهام ام کن

سپس به بوسه ی کارآمدی تمام ام کن

 

اگرچه تیغ زمانه نکرد آرام ام،

تو با سیاست ابروی خویش رام ام کن

 

به اشتیاق تو جمعیتی ست در دل من

بگیر تنگ در آغوش و قتل عام ام کن

 

شهید نیستم اما تو کوچه ی خود را

به پاس این همه سرگشتگی به نام ام کن

 

شراب کهنه چرا؟ خون تازه آوردم...

اگر که باب دلت نیستم حرام ام کن

 

لبم به جان نرسید و رسید جان به لبم

تو مرحمت کن و با بوسه ای تمام ام کن

 

عليرضا بديع



تاريخ : سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 19:23 | نويسنده : ZEINAB |

 

 

روزهـــایــی کـــه مـی بینمت، نفســـــم مــی گیـــــــــرد...

و روزهــــایـــــی کـــــه نیستـــــی، دلـــــــــــــــــم...

اما

تـــــــــــــو بـــــاش!

تحمل اولی آسانتر است.

 



تاريخ : سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 19:21 | نويسنده : ZEINAB |

دلم را تهدید کرده ام

 

که اگر

 

یکــــــــــــــــبار دیگر

 

بهانه ات را بگیرد

 

میدهم دوبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاره

 

بسوزانیــــــــش



تاريخ : سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 19:20 | نويسنده : ZEINAB |
.: Weblog Themes By folder98 :.